محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

485

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عليهما السلام بود . و بهمن زر بابل پسر شلتايل و برادر راحب را فرمانروايى بنى اسرائيل داد و رياست جالوت را به دو سپرد و سپس به تقاضاى خواهرش او را سوى شام پس آورد . بهمن دو پسر داشت داراى بزرگ و ساسان و دخترانش فرنگ و بهمن دخت بودند و معنى بهمن خوش نيت است و خمانى پس از او به پادشاهى رسيد و مدت پادشاهى بهمن هشتاد سال بود . پس از آن خمانى دختر بهمن به پادشاهى رسيد و او را به پاس نيكوييهاى پدر و هم به سبب كمال عقل و جمال و سواركارى و دليرى كه داشت به پادشاهى برداشتند و لقب وى شهر آزاد بود . بعضى اهل خبر گفته‌اند كه پادشاهى خمانى از آنجا بود كه وقتى داراى بزرگ را از بهمن بار گرفت از او خواست كه تاج بر شكمش نهد و پادشاهى به دارا دهد و بهمن چنين كرد و تاج به دارا داد كه در شكم خمانى بود و ساسان پسر بهمن رفتار شاهانه گرفته بود و به پادشاهى خود يقين داشت و چون كار پدر بديد سوى استخر رفت و گوشه گرفت و از روش پيشين به در رفت و عابد شد و بالاى كوهها رفت و به - عبادت پرداخت و گوسفندى چند داشت كه به كار آن مىپرداخت و مردم اين كار را زشت و رسوا دانستند و گفتند : « ساسان چوپان شده » و به همين سبب بود كه او را به - چوپانى منسوب داشتند . مادر ساسان دختر شالتيال پسر يوحنا پسر اوشيا پسر اقون پسر منشى پسر هازقيا پسر احاز پسر يوثام پسر عوزيا پسر يورام پسر يوشافط پسر ابيا پسر رحبعم پسر سليمان پسر داود عليهما السلام بود . گويند : وقتى بهمن بمرد ، پسرش دارا در شكم خمانى بود و پس از چند ماه كه پادشاهى كرد او را بزاد و نخواست اين را علنى كند و او را به صندوقى نهاد و گوهرى گرانقدر همراه وى كرد و به رود كر استخر و به قولى به رود بلخ افكند . و